تقریباً ثابت شده است که مرغ های دریایی ِ بالغ ، هر جای دنیا که باشند یک شکل و یک قیافه اند . هیچکدامشان دچار اضافه وزن یا مصائبی همچون بالا بودن کلسترول و چربی خون نمی شوند ، اخلاقیات برایشان یک مفهوم واحد دارد و همگی به خوبی به مسائل خانوادگی واقف و به آن پایبندند . زندگی روزانه را از یک ساعت مشخص شروع می کنند ، بدنبال غذا می گردند ، مبارزه می کنند ، به روابط اجتماعی خود سر و سامان می دهند ، استراحت می کنند و به موقع خودشان را تخلیه می کنند . جالب این که در انجام همه ی این کارها ذره ای شوخی ندارند ، درست شبیه سربازان آلمانی ِ هفتاد سال پیش ، کاملاً جدی و بی احساس . در ضمن ، فرقی هم نمی کند که بزرگ شده ی مارسی ِ فرانسه باشند یا کیپ تاون ِ آفریقای جنوبی یا یوکوهامای ژاپن . همینطور اهمیتی ندارد که کسی مثلاً در کپنهاگ ِ دانمارک ، یکی شان را « جاناتان لیوینگستون » صدا بزند ، یا در بندرعباس ِ ایران دیگری شان را « رامین مجتهد زاده » . با این وجود زندگی ِ مرغ دریایی ، رامین مجتهد زاده ، کیفیتی عجیب و استثنائی دارد که او را از تمام همنوعانش متمایز می کند .

 رامین مجتهد زاده یکی از آن مرغ های دریایی  است که خودش را روی مخزن شماره ۱۶ شرکت پخش فرآورده های نفتی بندرعباس راحت می کند و علاقه ی من به او و شخصیتش از همین جا شکل گرفت .

شاید باورش کمی سخت باشد اما باید بگویم آقای مجتهد زاده یک مرغ دریایی ِ خسته است ! و خوشبختانه این روزها آنقدر موجود خسته دور و برمان ریخته که لزومی ندارد من این خسته بودن را برایتان توضیح دهم ، پس بدون ورود به جزئیات از آن عبور می کنیم . بله ، می گفتیم که آقای مجتهد زاده یک مرغ دریایی ِ خسته است ، از زندگی اش راضی نیست ، از تاهل اش راضی نیست ، از خودش راضی نیست ، و در واقع کمتر چیزی یا کسی یا حتی موقعیتی پیدا می شود تا او را برای مدت طولانی راضی نگه دارد . از آن طرف ، خانوم مجتهدزاده هم با وجود اینکه در ایام جوانی پاسور تیم والیبال دبیرستانشان بود ، خسته است ، یا بهتر است بگویم خسته به نظر می رسد * . اصولاً زن و شوهر ها بدون اینکه متوجه شوند ، به مرور شبیه هم می شوند ، توی لبخند زدنشان ، توی هیجان زدگی شان ، یا حتی توی موقعیت نشناسی برای تخلیه ی گاز های اضافی شکمشان . مجتهدزاده ها ، بچه دار نمی شوند . هر چند که به نظر من بچه ای هم اگر بود زیاد توفیری نمی کرد ، اما خب ، واضح است که موجودات مسئله دار  برای توجیه بدبختی شان از جزئی ترین بهانه ها هم نمی گذرند . از طرفی آنها نمی دانند مشکل از کدامشان است ، یعنی طبق قراری که با هم و بعداً با دکترشان گذاشتند ، دکتر فقط مجاز بود بگوید « بچه دار نمی شوید و یکی از شما مشکل دارد » بدون اینکه مشخص کند کدام یکی ! حالا هر دو بسته به حال و هوایشان ، یا فکر می کنند مسبب بدبختی آن یکی دیگر هستند یا برعکس ، سیاه بختی شان را از آن یکی می دانند .

                                                                                                         ادامه دارد . . .