صبح يك دوشنبه

...

سفر به كوالالامپور و بالی ( قسمت چهارم : سفرنامه ی بالی )

                                                         سفر به بالی

نسبت به تایلند و مالزی ، ایرانی های کمتری به بالی ( از جزایر کشور اندونزی ) سفر کردن و به همون نسبت منابع کمتری به زبان فارسی در این زمینه توی نت وجود داره .

دسترسی به بالی : 

مثل ماجرای رسیدن به خدا ، راههای زیادی برای رسیدن به جزیره ی بالی وجود داره ! اما بهتره بدونید هیچ ایرلاینی با یه پرواز مستقیم شما رو از تهران به بالی نمی بره . قیمت بلیط هواپیمایی قطری از تهران تا بالی نسبتاً گرون تموم میشه و توی مسیر ، شما چند ساعتی رو باید در فرودگاههای دوحه و سنگاپور منتظر بمونید ، تجربه ی یکی از دوستان نشون میده همچین سفری واقعاً خسته تون میکنه و خسته شدن برای یه توریستی که دست بالا فقط یک تا دو هفته برای گشت و گذار وقت داره ، مثل سم میمونه ( از ما گفتن ) . هواپیمایی امارات از دبی شما رو به جاکارتا می بره ، از اونجا به بعد رو می تونید با خطوط هواپیمایی داخلی اندونزی مثل Garuda یا airasia یا ... خودتونو به بالی برسونید .
ما سفرمون رو دو قسمت کردیم ، اول با هواپیمایی ماهان رفتیم کوالالامپور ( پایتخت کشور مالزی ) که رفت و برگشت برای پروازهای یک هفته ای این ایرلاین ( اصطلاحاً چارتری ) برای هر نفر از ما شد ۹۶۰ هزار تومان . و بعد از دو روز اقامت در کوالالامپور ، از اونجا با هواپیمایی airasia رفتیم به بالی ، که
 رفت و برگشت برای هر نفرمون شد ۴۱۰ هزار تومان . این حالت ارزون ترین حالتی بود که من تونستم پیدا کنم ، دوستان اگه تجربه های به مراتب بهتری دارند از ما دریغ نکنند ( طبعاً جای دوری نمیره ) .
همینطور شما می تونید از سنگاپور ( بنادر دیگه رو چک نکردم ) با کشتی های مجلل کروز خودتون رو به جزیره ی بالی برسونید . که البته انتخاب هر کدوم از این مسیر ها بستگی داره به زمان ، بودجه و انتظارات شما از سطح کیفی هر کدوم از این وسایل نقلیه .

ورود به فرودگاه بالی :

ما حدود ساعت یک بعد از ظهر رسیدیم به فرودگاه بین المللی ناگورا رای ِ بالی ( Ngurah Rai International Airport ) برای ورود به کشور اندونزی و گرفتن یک ویزای یک ماهه ی توریستی ، شما اول باید کوپن پرداخت عوارض ورود به مبلغ ۲۵ دلار رو توی همون فرودگاه تهیه کنید و در موقع چک پاسپورت به پلیس گذرنامه ی اندونزی تحویل بدید . همینطور داخل پروازهای منتهی به اندونزی یه پرسشنامه رو باید تکمیل کنید و اونو هم به پلیس گذرنامه تحویل بدید که یک قسمت این پرسشنامه رو جدا میکنه و بهتون پس میده ، که همین قسمت رو باز موقع خارج شدن از اندونزی باید به پلیس کنترل کننده ی پاسپورت تحویل بدین . 

پلیس فاسد :

پلیس کنترل گذرنامه ی اندونزی ، از ما رشوه ی زوری درخواست کرد !! همچین موضوعی رو من قبلاً توی سفرنامه ی یکی از هموطنا که اون البته از فرودگاه جاکارتا وارد اندونزی شده بود خونده بودم ، باید بدونید طبق بخشنامه های جدیدشون این پلیس ها می تونند به انواع بهانه ها شما رو عنصر نامطلوب تشخیص بدند و از ورود شما به اندونزی جلوگیری کنند . چیزهایی که بعدها فهمیدم اینا بودند : این پلیس ها بیشتر از اتباع ایران ، سوریه ، افغانستان و پاکستان رشوه طلب می کنند ، کشورهایی که نفوذشون توی مناسبات بین المللی بدلایلی کاهش پیدا کرده ( که حالا ما نمی خوایم وارد این مقولات بشیم ) از طرفی متاسفانه بعضی از هموطنای عزیز ما اقدام به قاچاق مواد مخدر به کشورهای مالزی و اندونزی می کنند که همین خودش وجهه ایرانی ها رو کاملاً خراب کرده ( یعنی همه ی تقصیرها هم گردن مسئولان عزیزمون نیست ) ، و اینکه کشور اندونزی ( به نسبت جمعیتش ) جزو کشورهای نسبتاً فقیر دسته بندی میشه ، اصلی هم هست که میگه آدم فقیر برای سیر کردن شکمش دست به هر کاری می زنه ، حالا حتی اگه یه پلیس باشه ؛ در مورد فساد پلیس اندونزی بعدها با مردم محلی بالی که همکلام شدیم ، فهمیدیم حتی از مردم عادی خودشون هم به بهانه های مختلف رشوه می گیرند ، گاهاً خیابونهای منتهی به جاذبه های طبیعی بالی رو هم می بندند تا از توریستهایی که خودشون ماشین یا موتور کرایه کردن اخاذی کنند . یه نفر از مردم بالی می گفت ، برای ورود به نیروی پلیس دو هزار دلار از هر نفر پول می گیرند و اگه این ادعا صحت داشته باشه باید یه جورایی به این پلیس ها حق داد که بخوان پولوشونو از یه راهی پس بگیرند .
خلاصه ما هی به این پلیسه مودبانه میگفتیم « my friend ، ما فقط توریستیم ، ۴ ، ۵ روز می مونیم و بعد برمیگردیم کشورمون ، تازه مثه خودت مسلمون هم هستیم ( هدفم تحریک احساساتش بود ) » اونم هی تکرار می کرد «  ؟ i Know , but what do you have for me  » ( پیدا بود احساساتش تحریک نشده ) اصرارش رو که دیدم بهش گفتم یه مقدار پسته دارم ، می خوای ؟ که یه خنده ی تلخ و تهدیدآمیز کرد ، خلاصه وقتی تمام ابزار موجود موثر واقع نشدند ، مجبور شدم کوچکترین اسکناسی که داشتم ( یه پنجاه دلاری ) رو بدم بهش ، محسن هم چهل دلار داد بهش تا توی پاسپورتمون مهر ورود خورد !
می دونید ، این قضیه اونقدر حالمو خراب کرده بود که می خواستم توی همون فرودگاه بالا بیارم و گند بزنم به کل اندونزی ، حیف که محسن همراهم بود . بعد با خودم تصمیم گرفتم این ماجرا رو هر جور شده به سفارت ایران توی اندونزی خبر بدم تا دست کم برای شماهایی که بعد از من میرید اونجا دیگه همچین اتفاقاتی نیفته . البته باید بگم این تصمیممو هنوز عملی نکردم .  

اولین منظر از بالی :

قبل از اینکه از فرودگاه خارج بشیم ، بطرز عجیبی یه ایرانی پیدا کردیم ، و چون از قبل می دونستم توی بالی هر چه تعداد افراد بیشتر باشه ، هزینه ها هم به همون نسبت تقسیم میشه ، خودمونو چسبوندیم بهش یا بعبارتی اونو چسبوندیم به خودمون . بعد از ماجرای رشوه گیری زوری که حال ِ خوبمونو کاملاً خراب کرده بود ؛ دیدن راننده های دندون گرد تاکسی که قیمتهای نجومی پیشنهاد می کردن ، نمک بود روی زخم . یادمه همونجا به محسن گفتم : کلاهتو به پا پسر ، فکر کنم اشتباهی اومدیم مملکت ِ دزدا ! .... ( حالا شما اینجا چکار باید بکنید : بی اعتنا نسبت به اولین محل جمع شدن راننده های تاکسی ، همراه باقی توریستها از راهرو طویل با سقف سفید عبور کنید تا به انتهاء آن و خیابان روبروی فرودگاه برسید ، آنجا تاکسی ها عبوری وجود دارند ، از این تاکسی ها بخواهید تاکسی مترشان را روشن کنند ، ورودی تاکسی متر پنج هزار روپیه ی اندونزی معادل نیم دلار آمریکاست که منصفانه تر است . ) اولین صحنه هایی که از بالی می بینید ، خونه ها ، خیابونها و کوچه پس کوچه های شلوغ ِ محله ی کوتاست ( kuta ) باید بهتون بگم این مناظر درست مثل زاغه نشین های شهرهای بزرگ ایرانه . برای مایی که از کوالالامپور شیک و تمیز وارد بالی شده بودیم و کلی هم تعریف از همین محله ی کوتا توی اینترنت خونده بودیم ، و اون برخورد هم توی فرودگاه باهامون شده بود ، این مناظر قابل باور نبود . محسن همون جا رو ترش کرد که یعنی بالی بالی که میگفتی همین بود ؟!! و من خودم هم کاملاً بهش حق دادم .

هتل :

تاکسی که ما رو رسوند به هتل ، ساعت ۲ بعد از ظهر شده بود . هتل ما یه هتل ۳ ستاره ی نوساز بود با اتاق های کوچیک اما تمیز ( هتل رادانا rhadana hotel ) . استخر نداشت ولی صبحانه و امکانات دیگه اش خوب بودند ، همه چیز اتاقمون از تمیزی برق می زد و پرسنل هتل هم فوق العاده جوون ، مهربون و معصوم بودند . با این هتل ، بالی یه امتیاز مثبت گرفت و ما یه کم امیدوار شدیم . یه اتاق دو تخته ی این هتل رو ما برای ۴ شب ، ۱۹۲ دلار کرایه کردیم . همسفر ایرانی مون هم از ما جدا شد تا بره هتلی با شبی ۱۰ دلار کرایه کنه و بعد دوباره برگرده پیش ما برای اجرای برنامه های گردشگری مون . در مورد انتخاب هتل باید بگم این یه چیز کاملاً سلیقه اییه . من توی انتخابم به تمیزی خود هتل ، تمیزی وسایل اتاق ، حموم و دستشویی ش ، داشتن ایرکاندیشن سالم ، داشتن اینترنت رایگان ، داشتن صبحونه ، نظرات مثبت مشتریان قبل از ما ، موقعیت هتل و  قیمت هتل اهمیت میدم . نه اینکه آدم وسواسی ای باشم ، به هیچ وجه ، منظورم اینه که وقتی می تونی تمام شرایط خوب رو با هم داشته باشی ، چرا امتحان نکنی . این هتلی هم که بعد از کلی جستجو توی سایت booking.com ، پیدا کرده بودم ، صرفنظر از نداشتن استخر ، واجد تمام این شرایط بود . یه هتل خوب ، با یه قیمت خوب .

           

                    ترمینال lcct فرودگاه کوالالامپور ، عکس از پنجره ی هواپیمای ایرباس ِ  airasia که ما رو به بالی رسوند

 

                                                                                                               ادامه دارد  . . .

 

      

 

سفر به كوالالامپور و بالی ( قسمت سوم : بعد از سفر )

۱.   يه روز ، يه جهانگرد ، وسط جنگلای بارونی ِ جنوب شرق آسيا ، با يه دهن ِ نيمه باز ، غرق اونهمه رنگ و زيبايی ، داشت قدم می زد كه يهو ، يه حيوون خيلی خيلی عجيب از روی يه درخت خيلی خيلی بلند سر خورد و  افتاد جلو پاش . خب ، واكنش كاملاً طبيعی ِ اون جهانگرده اين بود كه شروع كرد به جيغ كشيدن « اااااييييييييييی » و آماده شدن برای فرار ، كه ديد ، ای بابا ، اون حيوونه هم داره جيغ ميكشه « ااااایییییییییی » جهانگرده به خودش اومد و پرسيد « تو دیگه چرا داری جیغ میکشی ؟! » حیوونه گفت « خب جیغ کشیدن یه واکنش کاملاً طبیعیه وقتی با موجودات عجیب و غریب روبرو میشم » جهانگرده گفت « اشتباه نکن عزیزم ، اونی که عجیب و غریبه تویی نه من » حیوونه هم گفت « من عجیب و غریبم یا تویی که کل هیکلت مثه یه مکعب مستطیل تخته با یه گردی بالاش ، که بعد چهار تا انشعاب از اون مکعب مستطیله اومده بيرون و سر هر كدوم از انشعابا هم پنج تا شاخه ی كوچيك زده بيرون ؟!  اصلاً بگو ببینم اون چیه که بهت وصله » جهانگرده میپرسه « کدوم ؟ » حیوونه میگه « اونی که مثه یه جعبه است ، اون پشت » جهانگرده میگه « اینو میگی ، اين اسمش باسنه ، چطور مگه ؟ » حیوونه میگه « خب راستش ، دلخور نشی اما يه خورده مسخره است [ نخودی می خندد ] خدايی خودت تا حالا یه نگاهی بهش انداختی ؟ » بعد همینطور که زیر لب می گفت « واقعاً اینروزا عجب موجوداتی پیدا میشن توی جنگل » راهشو کشید و رفت . می دونید ، زندگی جهانگرده از اون روز به بعد كاملاً عوض شد .   

۲.   توی خیابونای کوالالامپور ، ترافیک ِ بیخودی هم که درست بشه ، کسی بوق نمیزنه . بوق زدن براشون مثه یه جور فحش دادن می مونه . خیلی وقتا پیش میاد که شما یه صف از ماشین ها و راننده های بیکار و پر حوصله شون رو ببینید که مثلاً منتظرند یه راننده ی احمق ِ چینی ، اون جلو ، وسط خیابون ، از نامزدش خواستگاری کنه ! می دونید ، هر چند نگارنده بوق بوق بازی ِ ایرانی جماعت ، اونم به این شدت رو تایید نمیکنه ؛ اما معتقد به رعایت اصل ِ تعادل توی زندگیه ، یعنی بالاخره بعضی وقتا لازمه یه عده برن اون جلو  و فقط بوق بزنند . اصلاً اگه قرار نبود کسی از بوق استفاده کنه ، که اونو نمی زاشتن توی ماشین !! حالا اونایی که با من موافقن ، یه صلوات بفرستن تا بریم پارت سوم .

۳.   اونی که از میون ِ جنگلای پر بارون ِ جزیره ی بالی سالم برگشت ، کلی میوه های عجیب و غریب رو تست کرد و خوشبختانه طوریش نشد ، رودخونه های خروشان ِ بالی رو  پارو زنان پشت سر گذاشت ، با پلیس رشوه بگیر اندونزی درگیر شد ، از جلو دیسکو ها و نایت کلوب های بالی همچنان باکره گذر کرد ، کلی دریاچه و آبشار دیدنی رو به مردم دنیا شناسوند ، تا چند قدمی استرالیا نزدیک شد ولی حسرت ورودش رو به دل خیل ِ طرفدارهای سینه چاک ِ استرالیاییش گذاشت ، چپ و راست به مردم دوست داشتنی بالی انعام داد جوری که موقع برگشت نصف ِ مردم جزیره سیاه پوش شده بودند ، بعله ، اون قهرمان ِ افسانه ای کسی نبود جز ، امیرعلی خودمون .  

۴.   از هوچی گری هامون که بگذریم ، می رسیم به اینجا که موقع برگشت ، توی فرودگاه امام ، یه ژاپنی ۲۸ ساله دیدیم که واسه سه روز اومده بود ایران . برنامه اش هم دیدن تهران ، قم و قزوین بود . حالا نکته ی قابل عرض اینجا بود که توی دستش یه کتاب داشت ، به زبان ژاپنی ، در مورد ایران . شک نداشتم تجربه های سفر هموطناش بود به ایران ، کوتاه و مختصر در مورد « هر جا » ( به بندرعباس فقط یه پاراگراف اختصاص داده بودن نامردا ) و اینکه چه جوری می تونی برسی به اون « هر جا » . بعد تصمیمی که من و رفیقم با دیدن این صحنه گرفتیم این بود که ما هم تجربیاتمونو در مورد بالی بنویسیم ، تا اولاً  اگه کسی احساس کرد توی کامل کردنشون می تونه کمکمون کنه اینکارو بکنه ، دوماً و مهمتر این که چراغ راهی باشه برای هموطنایی که می خوان همین مسیر رو در آینده طی بکنن . پس با ما همراه بشید .

                                                               بالی  

                                                                                                           ادامه دارد . . .