اعتصاب دخترها
بالاخره دخترها دست به اعتصاب زدند . واکنش طبیعی ای که کم و بیش وقوع آن را حدس می زدم اما زمانش برایم نامشخص بود . هماهنگ کردن تعداد زیادی انسان برای انجام عملی ، کاری ست بس دشوار ، چه برسد به اینکه تمام این انسان ها دختر باشند و فعلی که قرار است بصورت هماهنگ انجامش دهند کاملاً در تضاد با میل و فطرت درونی شان باشد ، یعنی کاری به دشواری ِ مقاومت در برابر میل نمایش دادن و دیده شدن ، نیاز به بحساب آورده شدن و مورد حمایت جنس مخالف قرار گرفتن ... اما خب ، آنها توانستند و انجامش دادند !
دخترها اعتصاب کردند ، البته اگر بشود اسم این حرکتشان را اعتصاب گذاشت . فکر می کنم برنامه شان هم از اواسط تیرماه شروع شد ، دلیل اینکه تاریخ دقیق اعتصاب را هنوز هم هیچ مرد یا زن متاهلی نمی داند برمی گردد به محرمانه بودن کل جریان . طبق توافق ِ بی سر و صدایی که هیچ جا اعلامش نکرده بودند ، همگی برای مدت نامعلومی نشستند خانه و بیرون نیامدند . موبایل هایشان خاموش شد و به ناگاه ، همچون آبی که به چشم بهم زدنی در شن زارهای یک بیابان داغ ناپدید می شود ، از سطح ادارات ، مراکز خرید ، رستوران ها ، پارک ها ، کوچه ها ، سینماها و حتی مهمانی های خانوادگی محو شدند . بعدتر ها فهمیدم برای این حرکتشان هدف گذاری هم داشته اند ، اینکه « تا مشکل حل نشده ، نه شما را می بینند و نه حتی صدایتان را می شنوند . »
اما مشکل چه بود ؟ آمارهای رسمی از وجود بالغ بر ۶ میلیون دختر مجرد در کشور خبر می دادند . فاجعه ی بزرگی که در رسانه های رسمی از آن به « معضل » یاد میشد ! هر از چندی هم عده ای اینجا و آنجا برایش اظهار نگرانی می کردند ، میزگردی در تلویزیون تشکیل می دادند و در فلان دانشگاه سخنرانی ای بر پا می کردند . اما باز خیلی زود فراموش میشد . و حالا این دخترها بودند که می خواستند خود وارد عمل شوند . حرف حسابشان هم این بود که اگر ۶ میلیون دختر مجرد وجود دارد ، به همین تعداد پسر مجرد هم وجود دارد ، و اگر بپذیریم این میل طبیعی به جنس مخالف در دخترها هست ، در پسرها هم اگر نه بیشتر ، به همان مقدار هست . پس چرا فقط ما باید بار این معضل را بدوش بکشیم ؟ چرا پسرها بتوانند از راههای مختلف نیازشان را رفع کنند و این تنها ما باشیم که منتظر است تا جوانک مسئولیت نشناس از یللی تللی اش خسته شود و سر عقل بیاید و بیاید خواستگاری ؟ چرا بعضی از خود ما دخترها تحمل مشکلات دوران مجردی را برایشان آسان می کنیم ؟ مگر نه اینکه هر دختری که وارد رابطه ای با پسری می شود ( حالا از هر نوعش ) کاملاً امیدوار است که این رابطه به ازدواج ختم شود ؟ چند درصد این رابطه ها به چنین نتیجه ای رسیده اند ؟ چرا به بن بست خورده ائیم ؟ و چرا کاری نکنیم که هزینه تجرد برای پسرها هم بالا برود ؟ با این جمع بندی و با این تفکر ، حرکت اعتراضی شروع شد ، حرکتی که موثر بودنش در گرو همکاری همه ی اعضاء جامعه ی دخترها بود ، و الحق که همگی شان سنگ تمام گذاشتند . به این ترتیب ، بایکوت پسرها کلید خورد . دخترها اگر همخانه ی پسری بودند ، یا دوست دخترش ، یا با هم تلفنی حرف می زدند ، یا چت می کردند و یا حتی اگر فقط اد لیست فیس بوکش بودند ، همه ی اینها را کنار گذاشتند . حتی برای اینکه از نظر بصری هم کوچکترین امتیازی به پسرها ندهند ، از سر ِکار و درس و مشق و زندگی ، جمع کردند و آمدند خانه ی پدری ، تا معلوم شود چه کسی بیشتر ضرر می کند .
در ساعات ابتدایی که همه بالاخره متوجه وجود چنین برنامه ای شدند ، عده ای از پسرها حجمی از هوا را به یکباره از دهانشان دادند بیرون که چنین صدایی داشت : ( PE.HE ) که یعنی « عجب خل بازی ایی !! » شوک اصلی اما از همان ابتدا به دولت و کارفرماها وارد شد . آن بخش از دخترانی که استاد دانشگاه بودند ، دکتر بودند ، مهندس بودند ، دانشجو بودند ، در آزمایشگاههای تشخیص طبی کار می کردند ، منشی بودند ، کارمند فلان اداره بودند ، . . . به یکباره غیبشان زد . یعنی پر بیراه نیست اگر بگوییم انگار یکی از چرخ های ماشین اقتصاد مملکت ناگهان در رفت . حالا اگر ماشین اقتصاد مملکت چیزی بود شبیه زانتیا ، می توانست روی سه چرخ هم به حرکت ادامه بدهد ، اما شما بهتر از من می دانید که این اقتصاد را با ارفاق زیاد بشود چیزی در حد پراید دانست که با چهار چرخ هم به مکافاتی می رود جلو ، چه برسد به سه چرخ .
ادامه دارد . . .
این پنجره ، دریچه ایست به سوی ، « داستان زندگی »