حدود یه ماه دیگه ، اینجا میشه چهار ساله . منو هم که میشناسین ، آدمیم که اهمیت میده به این قبیل بزرگداشتا ، احترام میزاره به این جور دور هم خوش بودنا ، واسه همینم می خوام سنگ تموم بزارم توی این مراسم و جشن بگیریم ، اونم نه یه روز ، هفت شب و هفت روز ، بریز به پاش راه بندازیم ، همه بیان از جاههای دور و نزدیک ، رئیس جمهورا ، نخست وزیرا ، اصحاب رسانه ، دوستا و آشناها ، خلاصه همه و همه ، اونم بی دل نگرونی ، خوش باشن اما زیاده روی نکنن که از قدیم گفتن « تعادل » توی هر چیزی شرط اول تداومه .
حالا هرچند که دیگه اینروزا، نمیشه توی این گرما، مثه قدیما، شما رو تحریک کرد با این نوشته ها، که نه کامنت، لااقل بیائین فحش بدین حتی ، یه کم دلمون وا شه ، بدونیم یه عده دارن میخونن اینچیزا رو ، اما منو که میشناسین ، حق میدم به همه تون ، زندگی سخت شده ، آدما خسته شدن ، دو دستی چسبیدن به کلاهشون ، گناهی هم ندارن ، به خودمم حق میدم البته ، که خسته شده باشم ، تو این گرما ، بعد یه روز بی خداحافظی ...