شنيده ام که « اسحاق احمدی » ( از خواننده های بندرعباسی ) در برنامه « صبح خليج فارس » بعنوان ميهمان حضور داشته و آنجا جلو چشم دهها هزار ، بلکه صدها هزار ، و شايد هم هزاران هزار تماشاگر تلويزيونی ، کلی کولی بازی در آورده و به تنهايی از خجالت همه ی مردم اين شهر درآمده . آدم خنده اش می گيرد ، آدم نه تنها خنده اش می گيرد که ناخودآگاه ياد مصاحبه های کذايی مرحوم ناصر عبدالهی در تلويزيون ِ ملی و دسته گل های قشنگ و بزرگی که به آب می داد ، و يا نه اين اواخر ، ياد بيانيه ی بچه گانه ی رضا صادقی ، بعد از آنکه در برنامه « خنده بازار » ، مثل دهها نفر ديگر ، ادايش را درآوردند می افتد . يکی نيست به اين بندگان خدا بگويد : برادر من ، شما که هنوز الفبای متوسط بودن را هم ياد نگرفته ای ( بزرگ بودن پيشکش ) ، شما که چهار تا کتاب درست و حسابی نخوانده ای ، شما که حتی همين تلويزيون ضرغا می را هم درست نگاه نکرده ای که ببينی آدم های سريال های آبکی اش چه ديالوگهايی بهم می گويند ، جهان بينی شان چطوری ست ، کجا ها خودشان را کنترل می کنند و آنجاهايی هم که خودشان را کنترل نمی کنند چه حرفهايی می زنند ، شما که همين چيزهای ساده را هم نمی دانی ، چرا مي روی آبرو ريزی می کنی ؟؟ البته الان که فکر می کنم می بينم عجب دل خجسته ای دارم من !  به قول یارو « یافت می نشود ، جسته ائیم ما »