وبلاگ نويس ها اگر وبلاگ خوان هم باشند ( كه اغلب هستند ) بعد از مدتی بدون اينكه متوجه شوند ، شروع می كنند به تقليد از همديگر . اين تقليد ها هم از سبك نوشته ها آغاز و تا محتوا و حتی استفاده از كلمات مشابه ادامه پيدا می كند . يعنی برای ما كه آن بيرون فقط خواننده ائيم ، متحد الشكل شدن نوشته های وبلاگ نويس هايی كه دوستشان داريم متاسفانه كاملاً محسوس می شود . مثلاً كافی ست يكی خيلی قشنگ از احساسش نسبت به فلان دختر يا پسر بنويسد تا بقيه هم همين را به نحوی ديگر ( بسته به ميزان خلاقيت شان ) تكرار كنند ؛ يا اگر آن يكی بيايد و از اتفاقات توی خانه شان حرفی بزند ، مدتی بعد با انبوهی نوشته در مورد لحظه لحظه ی رفتار اعضاء خانواده ی نويسنده ها روبرو می شويم .
واقعيت اين است كه شما هر چقدر هم قشنگ از ماجرای امروز صبح توی خانه تان و اينكه پدرتان بجای چای و پنير و گردو ، تخم مرغ آب پز خواسته و بابتش با فلان ديالوگها با مادرتان بحثش شده ؛ بنويسيد ، فارغ از نگاه زيبايی شناسی و جذابيت ، چيز زيادی به خواننده ها اضافه نمی كنيد . اينجور نوشته ها برای تمرين شايد خوب باشند ، اما فقط در همين حد . یعنی دیگر نمی شود انتظار تعالی نويسنده ی وبلاگ ، يا خوانندگانش و يا حتی ماندگاری آن نوشته را داشت .