کارشناس خرید یک کارخانه ی بزرگ که باشی ، موارد قابل عرض و غیر قابل عرض زیادی برایت اتفاق می افتد . یک دسته اش شاید همین « پیشنهادات بیشرمانه » باشد ، همین هایی که وقتی شاخ و برگش را بچینی و از بار توجیهات و ادبیات ِ خاص ِ عوام خلاصش کنی ، می شود کلمه ی ساده ی « رشوه » . دو ماه است که آمده ام به بخش خرید و توی همین مدت دو بار به من پیشنهاد رشوه شده . جالب اینجا که مبلغ یک بار از این دو بار ، چیزی بوده در حد حقوق یک ماهم . البته لازم نیست بترسید ، نویسنده ی وبلاگ ِ محبوبتان بی شک به بالا رفتن شاخص فساد در کشور کمک نمی کند ؛ صرفاً جهت اطلاع از چگونگی مسئله بود این مطرح کردن و خوشبختانه حالا که می بینم اینقدر مشتاقید ، بد نیست روال کار را هم برایتان توضیح دهم .

برای خرید هر چیزی دست کم از سه فروشنده استعلام می گیریم ، در آخر از برنده که اکثر مواقع قیمت پیشنهادی اش پائین تر از بقیه است ، می خواهیم تا مبلغ را باز کمتر کند ، بعبارتی تخفیف بدهد . معمولاً اکثر فروشنده ها اینکار را می کنند ، چون اولاً جای پایشان پیش خریدار محکم می شود و ثانیاً دلخور کردن کارشناس خرید یک مجتمع بزرگ و پر درآمد به هیچ وجه عاقلانه نیست . مسئله از اینجا شروع می شود که از برنده ی یکی از این استعلام ها خواسته می شود قیمتش را از ۲۵ واحد ( بطور مثال ) برساند به ۲۳ واحد . فروشنده قبول می کند اما در ادامه جمله ای می گوید که با همین یک جمله خراب می کند اخلاق بسیاری از همکاران من را ، که بعد بسیاری از همان همکاران من ، خراب کنند اخلاق اطرافیانشان را و همینطور . . . فروشنده خیلی ساده می گوید « تخفیف را به کارخانه بدهم یا به خودتان !! » و بعد که می بیند شما منظورش را نگرفته ایید ادامه می دهد « بهتر نیست یک واحد را به کارخانه تخفیف بدهم و یک واحد را به شما ، که بعد هر جور صلاح می دانید به حسابتان واریز کنم ؟!! » راستش اولین باری که این حرف را شنیدم خنده ام گرفت ، مدیرمان اما وقتی ماجرا را برایش تعریف کردم کلی شاکی شد که « اینها راجع به ما چه فکر می کنند ، اینهمه سال درس نخواندیم که خودمان را اینطوری بفروشیم » یا « باید کلی بد و بیراه نثارش می کردی ، مردک خجالت نمی کشد ، از این به بعد این فروشنده را بفرستید توی blacklist » جوان خوب و پاکی ست این مدیرمان ، اما فکر می کنم که فکر می کند دارد توی نروژ زندگی می کند . اینکه آدم حساسیتش را هنوز از دست نداده باشد خیلی خوب است اما اینچیزها دیگر شاید عادی ترین مسائل این جامعه باشند . . . نمی دانم ، شاید هم حق با مدیرمان باشد ، شاید درستش این بود که بد و بیراه می گفتم ، اما خب . . . من فقط خنده ام گرفت .