۱.   توی جنوبی که ما هستیم ، سرما زودتر از پارسال شروع شده ، کیفیتش بهتر شده و احتمالاً بادوام تر هم باشه . بخاری ها از توی انباری ها بیرون اومدن و لباسای گرم امیدوارن که بتونن مدت زمان بیشتری خودنمایی کنن . اما نکته ی نگران کننده ، کم شدن بارش بارون نسبت به پارساله ، جوری که دوباره ترس از خشکسالی شده دغدغه ی خیلی ها و از طرفی درستی این نظریه ی من یه بار دیگه در میدان عمل تایید میشه که « همه چیزو با هم دیگه نمیدن » ، یعنی هوامون سرده اما دریغ از یه قطره بارون ، شوهرم خوش قیافه و خوش تیپه اما دریغ از یه جو شعور ، رفتارم در حد یه لرد انگلیسیه اما دریغ از یه سکه ی سیاه ته جیبام . می دونید ، فکر کنم همین چیزاست که باعث میشه بعضی وقتا با یه لبخند رو کنیم به زندگی و آروم بگیم « عجب مسخره ای تو پسر »  

۲.   دوستم تا وقتی اینجا بود ، زیر علامت سوال بود ، همه کاراش ، همه چیزاش . خارج که رفت بهم خبر داد رفته زیر علامت تعجب . بعد دوباره بار و بندیلشو جمع کرد و برگشت ایران . حالا زیر هیچ علامتی نیست ، پاک ِ پاکه ، قدر پاکیشو هم می دونه .

۳.   فکرم مشغوله ، که چرا یه اسب ، وقتی درد میکشه ، حالا به هر علتی ( شکستگی یکی از پاها ، زخمی شدن لگن ، . . . ) مثل ما آدما ننه من غریبم بازی در نمیاره ، آه ناله اش گوش آسمونو کر نمیکنه و مدام عربده نمیکشه که « خدایااااااا ، آخه چرا من !؟ » ، فقط و فقط چشماش درشت تر میشن ، ضربان قلبش میره بالا و تندتر نفس میکشه ، حتی زبون باز نمیکنه که بگه « آهای صاحب ِ بی معرفتی که با اون تفنگ لعنتی ت می خوای منو بقول خودت خلاص کنی ، یعنی آوردن یه دامپزشک اینقدر زحمت داره ؟؟ »

۴.   توی جشن فارغ التحصیلی دانشگاه ، پسرا و دخترای شاد و خندون ، با هیجان تاکید میکردن « خواهشاً کسی یادش نره یه وقت » و برای محکم کاری همه رو مجبور میکردن گوشه ی دفتر یادگاری شون بنویسن که « ده سال بعد ، درست همین روز ، ساعت ۹ صبح ، مشهد مقدس ، صحن جمهوری ِ حرم اما رضا (ع) ، . . . » کسایی که هر کدمشون توی این مملکت پهناور از شهری بودن و خیلی هاشون همون موقع ها هم مستعد ازدواج و مشغله ی اضافی . . . حالا ده سال گذشته ، همون روز رسیده و ساعت ۹ صبح شده . توی صحن جمهوری ، از اون جمع شاد و خندون ، فقط یکی اومده ! که یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل تو دستشه ، تازه دنبال قیافه های آشنا هم میگرده و بهتره اضافه کنم که دل خوشی رو هم یدک میکشه انگار .