ساعت دو نصفه شبه ، من تازه خوابم برده که تلفن زنگ می خوره . از اونور خط صدای مضطرب یه دختر جوون میاد .

: سلام امیرعلی . منم « کیم سول سونگ » ، دختر « کیم جونگ ایل » رهبر کره شمالی .

با صدای خواب آلود جواب میدم : اوه ... کیم سول سونگ ، تویی !؟؟ حالت چطوره ؟

: منو ببخش ، می دونم که الان بندرعباس نصفه شبه ، اما باید باهات حرف میزدم ، راستش اتفاق مهمی افتاده [ و درست در همین لحظه بغضش ترکید ]  امیرعلی بابام مرد ، بابای نازنینم مرد .  

: صبر کن ببینم ! ... بابات مرد !!؟؟

: آره ، بابام مرد ، پشت و پناهم مرد ، عمود خیمه ی کره شکست ، مردم همه بی پدر شدن ، درست مثل من [ و همه ی اینا رو درحالی میگفت که بشدت داشت گریه میکرد ] 

: تو مطمئنی ؟

: مطمئنم !!؟ من خودم پارچه ی سفیدو روی صورت نازنینش کشیدم ، اون دیگه رفت ، از بین ما پر کشید و رفت .

: سونگ آروم باش ... گوش کن ببین چی میگم ...  سونگ با تو ام ... گوشِت با منه ؟ ... ببین ، ما توی زبون فارسی یه ضرب المثلی داریم که میگه « مرگ شتریه که در خونه ی همه می خوابه » و یه ضرب مثل دیگه هم هست که در ادامه اش میگه « دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره » تازه یه ضرب المثل دیگه هم داریم که به این قضیه ربط پیدا نمی کنه و من از گفتنش صرفنظر میکنم ... می دونی ؟ می خوام بگم ، توی این دنیا ، کیه که بخواد ادعا کنه من نامیرا هستم ؟ هان ؟ همه ی آدما میمیرن ، بلا استثناء ، فقط یه مقدار از نظر زمانی عقب و جلو داره ، همین ، حالا هم متاسفانه نوبت پدر تو بوده ... که خب ، چاره ای جز کنار اومدن باهاش نیست .

[ صدای هق هق ِ آرام از آن ور خط ]

: ببین سونگ ... توی این شرایط چشم خیلی ها به توئه ... نباید از خودت ضعف نشون بدی ، از طرفی ، الان وقتی نیست که فقط به فکر خودت باشی ، منظورم اینه که حال مادرت باید خیلی خراب تر از تو باشه ، باید بیشتر به فکر اون باشی تا خودت ، باید کمکش کنی تا با این شرایط جدید کنار بیاد .

[ صدای هق هق آن ور خط قطع شده ] : راست میگی ... می دونستم ، می دونستم صحبت با تو آرومم میکنه ، ممنونم  [ صدای بالا کشیدن بینی از آن ور خط ]  حق با توئه ، توی این موقعیت رفتار من کاملاً خودخواهانه بود . بازم متشکرم [ صدای بالا کشیدن ِ مجدد بینی از آن ور خط ] راستی پس فردا مراسم ختم پدره ، تو که می تونی خودتو برسونی ؟

: اوه ، نه متاسفانه ، یعنی حتی یه روزم مرخصی ندارم سونگ [ توی دلم میگم اگه داشتم هم مطمئناً بجای پیونگ یانگ می رفتم مالزی ]

: چه بد ... به هرحال ممنونم امیرعلی عزیز ، شبت بخیر .

: شب تو هم بخیر سونگ ِ شجاع .