یه افسانه ی قدیمی هست که میگه ، اولین آدمایی که به سواحل جنوبی ایران رسیدن خیلی ذوق کردن ، مثه دیوونه ها فریاد می زدن « خدا جون ، دریا . . . دریای آزاد » ، بعد پاچه های تنبوناشونو ( اونموقع هنوز شلوار ، گرمکن یا هر نوع پوشش دیگه ای برای پائین تنه اختراع نشده بود و همه مجبور بودن تنبون بپوشن ) بالا زدن و دویدن توی آب . اونا مثه باقی ِ اسلافشون دامدار بودن و از اینکه می دیدن بعد از این می تونن انواع ماهی ، میگو و چیزای دیگه رو هم واسه ناهار امتحان کنند ، توی پوست خودشون جا نمیشدن ، بنابراین خیلی زود قایقای ماهی گیری شونو به آب انداختن که همون موقع ، ناگهان ، گرداب عجیبی توی دریا درست شد ، قایقا مثه تیکه های چوب پنبه به ساحل پرت شدن ، و . . . خدای دریاها با اون ریشای سفیدش و اون نیزه ی بلندش ، در حالی که کاملاً برهنه بود و فقط یه مقدار پوشال قسمت ِ حساس بدنشو پوشش می داد ، از آب بیرون اومد و با عصبانیت داد زد « کی به شما اجازه داده اینجا ماهیگیری کنید ؟ هان ؟ . . .  چرا فکر می کنید همه جا بی صاحابه ؟ . . . چرا حُرمتا رو نگه نمیدارین آخه ؟ . . . اصن چرا دیگه هیشکی منو دوس نداره ؟ . . . ببینید ، یه بار میگم و دیگه هم تکرار نمی کنم ، اگه سمت ماهی های من بیائین ، هر چی دیدین از چش ِ خودتون دیدن ! شیر فهم شد ؟ » و اینجوری بود که همه ی خوراکی های لذیذ دریا برای اون آدما قدغن شد . اما مگه برای نوع بشر محدودیت بیرونی هم می تونه وجود داشته باشه ؟ اونم برای یه مدت طولانی ؟ بخصوص اگه یه پیر فرزانه هم بعنوان مشاور در دسترسش باشه ( این روزا پیر فرزانه نایاب شده ، اونموقع ها زیاد بود انگار . م ) اینجور شد که اون آدما نقشه کشیدن تا دل ِ خدای دریاها رو بدست بیارن ، شب ِ شنبه یه گوسفند کاملو کباب کردن و با کلی مخلفات و تزئینات برای پیشکشی گذاشتن کنار ساحل ، صبح دیدن هدیه شون پذیرفته شده ، شب یکشنبه کباب کوبیده درست کردن ، شب دوشنبه سلطانی ، شب سه شنبه بختیاری ، شب چهارشنبه کباب ترکی ، شب پنجشنبه . . . همینطور بمدت یک ماه انواع و اقسام کباب ها رو با سفره آرایی فریبنده تقدیم می کردن ، صبح روز سی و یکم دیدن خدای دریاها نیومده هدیه شو ببره ، فهمیدن همون شده که می خواستن ، اونقدر گوشت قرمز به خورد اون طفلک بیچاره داده بودن که سر یه ماه ، بخاطر بالا رفتن چربی خونش سکته ی ناقص کرده بود و افتاده بود روی جا . بعد از اون بود که ماهیگیری آزاد شد و « تن ماهی جنوب » ، شد چشم و چراغ سفره های مردم ایران .