چهارشنبه
دیشب جیرجیرکهای مذکر ، کل محل را روی سرشان گذاشته بودند . ( فصل ِ آن کارهای بی تربیتی شان است انگار ) بعد خوب که گوش کردم دیدم یکی از آنها بجای جیر جیر کردن دارد با صدای سوزناکی این ترانه ی محسن یگانه را می خواند :
" آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
. . . "
دو لیوان شربت گذاشتم توی سینی و رفتم کنارش نشستم . تا خود صبح بیدار بودیم . حالا هر چند که حتی یک جیرجیرک مونث هم دور و برمان پیدایش نشد ، اما خیالمان نبود ؛ او با سوز و گداز می خواند و من سراپا گوش بودم .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط امیرعلی
|
این پنجره ، دریچه ایست به سوی ، « داستان زندگی »