از دفتر خاطرات دختر همسایه
ساعت پنج بعد از ظهره ، از تو پنجره کوچه رو زیر نظر دارم . پسر همسایه مون کلافه از گرما داره بر میگرده خونه ، یکی از دستاشو سایبون صورتش کرده و با اون یکی دستش کیفشو نگه داشته . عینکیه ، حدس می زنم مهندس باشه ، البته شاید هم معلم باشه ، آخه همیشه با پیرهن آستین بلند ِ مجلسی می بینمش که آستیناشو دو بار تا زده ، شلوار پارچه ای می پوشه و کفش سیاه مردونه . این چیزا از علائم یه حقوق بگیر آموزش و پرورشه ، اما خب از یه طرف اون کیف چرمی قهوه ای رنگ و اون عینک و اون باسن خوش ترکیب و اون مغرورانه راه رفتن توی کوچه هم از یه معلم بعیده. یعنی فکر کنم موضوع خوبی پیدا کردم واسه کنجکاوی. اون پسر واقعاً کیه ؟
یکشنبه :
عصری پسر همسایه مون ماشینشو از تو پارکینگ آورد بیرون ، روی ماشینه جوری خاک نشسته که انگار یکی دو سالی میشه ازش استفاده نکردن . معلوم نیست چطوری می خواد از تو اون شیشه ها بیرونو ببینه ! یعنی جوریه که آدم هوس می کنه بره و داوطلبانه رو شیشه هاش دستمال بکشه ! بخدااا . نتیجه می گیرم پسر همسایه مون آدم شلخته اییه . البته شاید هم از اون تیپ آدمایی باشه که نسبت به ظواهر زندگی بی تفاوتن ، یعنی هنوز نمیشه با قطعیت چیزی گفت .
دوشنبه :
سر شب پسر همسایه مون اومده بیرون و مشاهده می کنیم که آقا بطرز غیرمنتظره ای تیپشو عوض کرده !!! یه تی شرت آبی راه راه و یه شلوار جین رنگ و رو رفته . احتمالاً می خواد بره سوپری ِ محل ، چون یه صدایی از توی خونه بهش میگه " دوغ یادت نره " ، اونم با یه جمله جواب صدا رو میده که من جمله رو یادم نیست !! راستش محو تن ِ صداش شده بودم ! یعنی این پسر عجب خوش صدا بوده و ما نمی دونستیم . صداش درست شبیه یکی از مجریای رادیو پیامه که هر از گاهی میاد و اعلام می کنه توی بزرگراه فلان ، ترافیک سنگینی درست شده و جون مادرتون از اونور نرید و بجاش از بزرگراه بهمان استفاده کنید . یعنی همچین صدایی داره این پسر . آدم هوس می کنه خجالتو بزاره کنار و بره ازش بخواد یه دهن ابی بخونه واسه اهل محل .
سه شنبه :
چند ساعته کوچه رو زیر نظر دارم اما از پسر همسایه مون خبری نیست ، انگار نه انگار . معلوم هم نیست چش شده . یه آن تصمیم می گیرم برم در خونشون حالشو بپرسم ، بعد می بینم بهتره یه گروه از این بچه کوچولو موچولو ها رو راضی کنم تا جلو خونشون آواز بخونن " بیا ، بیا ، بیرون بیا ، از . . . "
این پنجره ، دریچه ایست به سوی ، « داستان زندگی »